نهمین سالگرد ازدواجمون و نهمین ماه تولد ستاره زندگیمون
عشقم:
21 اردیبهشت نهمین سالگرد ازدواج من و بابا بود.
9 سال پر از خاطره های قشنگ و دوست داشتنی مثل وجود زیبای تو...
و خیلی جالب اینکه همزمان شده بود با نهمین ماه تولد عشق زندگیمون.
به همین خاطر تصمیم گرفتیم بریم خونه بابایی و یه جشن کوچیک
بگیریم.
دختر زیبایم:
توی این سالها که از ازدواجمون میگذره همیشه و همیشه بابا مانی
کنارم بوده و هست و هیچ وقت منو توی سختیها تنها نذاشته...
و حالا من ، از چنین همسر و پدر مهربونی ممنونم
بخاطر تمام فداکاریها و لطف
هایی که در حق من کرده و ازش ممنونم بخاطر وجود پر مهرش
در زندگی من و تو.

عزیزکم:
خیلی خیلی خوشحالم که امسال جشن ازدواجمون رو سه نفره گرفتیم .
وجود کوچیک و نازنین تو باعث چند برابر شدن شادی این جشن شده بود.
سال قبل همین موقع تو ، توی دل مامان بودی و از اونجایی که من همش
استراحت مطلق بودم ،
توی خونه موندیم تا خدای نکرده آسیبی بهت نرسه
اون موقع همش با خودم میگفتم یعنی میشه سال دیگه
با دختر کوچولومون
سالگرد ازدواجمون رو جشن بگیریم!! ( چه روزای سختی بود) 
و خدا رو هزاران مرتبه شکر که اون روزهای پر از استرس تموم شد
و حالا تو ،
سالم و سلامت تو آغوش مامان و بابا جا گرفتی. 
و این طوری بود که امسال ما زیباترین جشن سالگرد ازدواجمون
رو تجربه کردیم
چون ، فرشته ی کوچک و عزیزی مثل تو در کنارمون بود.
اینم چند تا از عکسای توپولوی ما:


عروسکم چه ذوق زده شده از دیدن کیک 


جوجوی من ، وقتی میگیم زبونت کو؟؟؟ اینجوری زبونت رو نشون میدی .
فدای زبونت


خوشگل مامان اینجا از خوشحالی داری آواز میخونی 


عزیزکم داری به چی فکر میکنی؟؟؟

از وقتی که مروارید کوچولوت جوونه زده همش لباتو گاز میگیری 

مبارکه 9 ماهگیت جوجوی مامان و بابا


نهمین سالگرد ازدواجمون و نهمین ماه تولد ستاره زندگیمون 






